این دیگر چ وضعیس
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
مهمان هایی که گفته بودم معلوم نیست می آیند یا ن.... ن جواب تلفن میدهند و ن قطعی گفته اند که میآیند... آدم نمیداند چه کار کند، از طرفی هم کلافه ام... نمیدانم چرا... همه کارها را انجام دادم، شاید بخاطر امتحان مسخره رانندگی آخر هفته است که از کنکور هم برایم مهم تر است، ... افسر مسخره مرا بخاطر هیچ مردو...
پی نوشت
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
مهمان ها نیامدند... اصلا حوصلشان را نداشتم...ولی بازم یه احساسی دارم... شاید به خاطر این است که فردا صبح باید پنج صبح پاشم برم دانشگاه ...یا به خاطر امتحان رانندگی مزخرف روز چهار شنبه است... به هر حال امدیوارم مانند هفته های قبل همه چی به خوبی پیش رود خدایا شکر...:D
تکلیف چیست!!!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
این دانشگاه هم رو هواست... انگار نه انگار که یک ماه گذشته است....هنوز دارند برنامه عوض میکنند....من هم خیر سرم گفتم نماینده شوم تجربه ام بالاتر رود، اصلا ارزشش رو نداشت گیجم....گيج از این برنامه رو هوا...
کاش میشد نشنید!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
این گوش هم گاهی اوقات میرود رو اعصاب آدم....
شیمیایی!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
همه شیمیایی شده ایم، تو این هوای آلوده، هوایی که باید در آن به دانشگاه و سرکار و هزار جای دیگر برویم، احساس خفگی میکنن، کاش زودتر برسم خونه و کمی تنفس بکشم و یک چای بخورم...انگار که راه قد کشیده و نمی رسیم به مقصد لعنتي
سرماخوردگی خر است!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
سرما خوردگی هم شده است دردسر، مدام عطسه....عطسه و بازهم عطسه....نمیتوان نفس کشید،آن هم در کتابخانه، اصلا میکروب شناسی خر است، با آن اسم های فضایی
اعصاب راحت
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
امروز صبح هوا وقف مراد بود، آفتاب نمیزد تو چشت، ولی هبه یه چیز اعصاب خورد کن پیدا میشه، تو اتوبوس همچین نفسپميکشن که هوای بازدمشون ميبرتت، فک میکنن اتوبوس هواش تميزه...
چرا اینجوریه!!!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
امروز دوباره رفتم امتحان رانندگی، رد شدم... کاری به افسر داغون و سختگیر و هول کنندش ندارم که حتی کسایی که خوب بودن رو رد کرد، خودمم گند زدم، سابقه نداشت پارک دوبل خراب کنم ولی تو پارک دوبل گند زدم... اعصابم خورده... از بابام خجالت میکشم که دوباره افتادم.... هی دوباره پول بده برم جلسه تمرین شهری و من...
داغون
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
سرمم درد میکنه... احساس میکنم توش چر هواس.. شاید بخاطر سرما خوردگیه... کلا یه جوریم... احساس میکنم هرچی سرب و سم تو دنیا هست تو بدن منه...
بدون شرح!!!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
چند روز بود حتی حوصله اومدن اینجا رو هم نداشتم که حرفامو بزنم... این دانشگاه هم هیچیش رو برنامه نیست... امروز دوباره استاد میکروب شناسی زنگ زد گفت ساعت کلاس این هفته استثنا عوض شده میوفته صبح... کلاس بیوشیمی صبح هم میوفته 2 ساعت عقب تر... امروزم که یه کلاس 4 ساعته اصول و مهارت پرستاری برگزار نشد، اس...
در اینجا مردن هم مدارک میخواهد...
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:44
تو فامیل خیلیا رفتن کارت اهدا عضو گرفتن... منم گفتم بد نیست داشته باشم..شاید به درد یکی بخوره... هیچی از سایت رفتم ثبت نام... بهم پیام داد باید برید شعب بانک ملی سراسر کشور کارتتون رو دریافت کنید... ده دقیقه پیاده ر رفتم بانک... تازه فهمیدم شعب منتخب این کارو میکنن.. منم هلک هلک رفتم میدون امام حسین...
سلام
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 2:57
سلام... هر شب اینجا من حرفامو میزنم تا شاید یکم بتونم آرام تر باشم دیشب فیلم سر به مهر رو دیدم و خوشم اومد. گفتم شاید بد نباشه منم همچین کاری رو بکنم امشب منتظر اولین مطلبم باشید.. اگه خوشتون اومد به دوستاتون هم بگید بیان اینجا
مطلب اول
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 2:57
این اولین پسته... خستم... از صبح بیرون بودیم... یه گردش خانوادگی... اول دوس داشتم برم ولی بعدش پشیمون شدم شاید بخاطر اینه که فکرم مشغوله... دعا کنید درست شه
ای خدا..
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 2:57
شاید امشب مهمون داشته باشیم... شاید که تقریبا باید بگم حتما داریم. ازشون بدم میاد... کاش نیان. یعنی میشه... حداقل الان وضعیت جوری که دوس دارمه.... هوای ابری و چراغای خونه خاموش.. کسی نیست بگه خونه تاریکه... وای شبو بگو.. باید تحملشون کنم...